
روزی خواهد رسید که جسم من روی ملافه سفیدی بر روی تختخوابی در بیمارستان قرار خواهد گرفت که بارها با افراد زنده و مرده اشغال شده است . در چنین لحظهء بخصوصي دكتر اعلام خواهد كرد كه مغز من از كار افتاده و با تمام كو شش ها و اقدامات ، زندگي من متوقف شده است .
وقتي اين اتفاق مي افتد ، سعي نكن با دارو و دستگاه هاي پزشكي جسم مرا نگه داري و همچنين مرا مرده به حساب نياور .
مرا در قيد حيات محسوب كن و بگذار اعضاي بدن من به زندگي كامل ديگران كمك كند . چشمانم را به كسي بده كه هيچگاه نور خورشيد را نديد ه باشد . قلبم را به كسي بده كه از بيماري پايان ناپذير قلب رنج برده است .خون مرا به جواني بده كه تصادف كرده تا زنده بماند و بتواند شاهد بازي نوه هايش باشد، كليه هايم را به كسي بده كه زندگي اش وابسته به دستگاه دياليز است ، استخوان ها و عظلات و سلول ها و سلسله اعصاب و هر ذره از جسمم را به كودكي بده كه بتواند راه برود .بعد آنچه باقي ماند را به خاك بسپار كه به رشد گياهان كمك كند . اگر قرار است چيزي را به خاك بسپاري ، بگذار اشتباهات من ، ضعف هاي من و تمام پيشداوري هاي من عليه اطرافيانم باشد .
گناهانم را به شيطان ببخش و روحم را به خدا بسپار .اگر مي خواهي مرا فراموش نكني ، آن را با رفتار و يا كلامي دلنشين كه كسي به آن نياز دارد عملي كن . اگر تمام كار هايي را كه خواستم انجام دهي ، براي ابد زنده خواهم بود .

هر كس جان انساني را نجات دهد مانند آن است كه جان جامعه را نجات داده است

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 15:52 توسط eetemad
|