داستان
بر گرفته از يه جايي يا يه چيزي
سر کلاس ریاضی بود. معلم داشت جغرافی درس می داد.
من هم سرتا پا گوش بودم تا زبان رو یاد بگیرم. آخه میدونید
فیزیک من خیلی ضعیف بود! برای همین می ترسیدم امسال
هم مثل سال بعد نمره بدی از تاریخ بگیرم!!! همین طور که معلم داشت
یه شعر نو از حافظ می خوند، درزدن. معلم ورزش هم رفت و در را باز کرد.قیییییییییﮊ....!!! آقای ناظم بود. کوپ کردم، آخه قرار بود فردا غیبت کنم! گفتم نکنه اومده غیبت های فردا رو رد کنه!!!
تو همین فکرها بودم که یه هو معلم فلسفه من رو صدا زد و من رفتم. آقای ناظم گفت : بابات رو تو چت روم دیدم، مسیج زد و گفت به تو بگم دیر بری خونه! آقا من هم تیر کردم سمت خونه. از دیفار مدرسه سوت شدم بالا و پریدم پایین. همین جوری که میرفتم داداشم رو دیدم. اون هم داشت میدوید. خیال کردم مسابقه دو و میدانیه!
بعد فهمیدم با من کار داره. گفت : اکبر آقا، هووی بابا، گفته زودی بری ترمینال یه بلیط فقط برگشت هواپیما! کرایه کنی و بری اصفهان ببینی شیراز چه خبره!!!
مثل اینکه مامان بزرگ رفته اهواز خونه دایی. من هم جیک ثانیه پریدم فرودگاه و یه بلیط سینما خریدم! وقتی برگشتم خونه مامانم گفت : بپر از قصابی سر کوچه چند کیلو میوه اجاره کن و بیا که عمه ات اومده! من هم داد زدم : آخ جون! آخه من خاله رو خیلی دوست داشتم. سه سوت رفتم قنادی و 15 کیلو تخم مرغ و 1382 تا عدس خریدم. وقتی رسیدم خونه، کمپوت ها رو دادم به مامانم و اون هم هندونه ها رو گرفت و گفت سرت درد نکنه، عجب هلوهایی خریدی!!!!!
من هم رفتم تو و پیش عمو نشستم. دو دقیقه که گذشت دیدم حوصله ام سر رفته و همه لباسام رو کثیف کرده!!! من هم از زن دایی خداحافظی کردم و اومدم بیرون! خونه ما تو تهران بود، اونجا هم درشکه های توپی داره که با الاغ های انزکتوری کار میکنه!!! سوار شدم، اما بعد دو میلیونیوم ثانیه گلاب به روتون هواپیما پنچر شد و کمک شوفر گفت که کالاسکه اوسکول شده و همه باید پیاده بشن چون باید لاستیک دوچرخه رو عوض کنه!!!
من هم دیدم اون ور خیابون کافی نت بی کلاسی زدن. نا مردی نکردم و رفتم تو. با خودم گفتم کی به کیه تو این کافی شاپه یه نون بربری میزنیم و ردیف!
به قهوه چی گفتم : خانوم ببخشید شیر موز دارین. اون هم یه پیتزا آورد و گفت : این رو بخور بعد بیا تو اتاق بالایی، کارت دارم !!! من هم دیزی رو که آورده بود خوردم و شماره خودم رو براش گذاشتم رو میز و گفتم بقیه اش مال خودت . دیدم یه جوری نیگام میکنه، گفتم استغفرالله...خدا رو خوش نمیاد ناراحتش کنم. اومدم یه تریپ لاو براش بیام که یه هو یکی دستم رو گرفت . خیلی عصبانی شدم، قات زدم و چاقوی فیل کش دسته نقره ای زنجانی رو از جیبم در آوردم و خواستم مثل آلبالو پوست اون بچه قرتی رو بکنم که یه هو چهار پنج نفری دست و پام رو بستن. همه شون روپوش سفید پوشیده بودن . دیگه هیچی نفهمیدم...فقط شنیدم یکیشون به اون یکی میگفت : آقای دکتر، دقیقا 48 درجه تب داره !!! باید به خونوادش اطلاع بدیم.
توی همون حال چشمام رو باز کردم و گفتم : من فقط در حضور وکیلم میرم دستشویی!!!
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي كرد كه سالها بچه دار نمي شد. او نذر كرد كه اگر بچه دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، با چه نظره اي روبرو شد؟
فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.
.
.
.
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي زدند كه پس اين مردك چرا مغازه اش را باز نمي كند.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
آقايان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذكور جامعه …
آيا تا كنون با خود انديشيده ايد كه به چه دليل خدمت مقدس سربازي اجباريست ؟
چرا از قديم و نديم گفته اند كه تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟!
چرا اكثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي مي دانند ؟!
چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري كه هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!
و چرا اكثر پسرهايي كه قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با مشكلاتي مواجه مي شوند؟!
هدف از طرح اين سوالات ، آماده كردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي بردن به عمق فاجعه ميباشد ! پاسخ تمام سوالات فوق در يك جمله خلاصه مي شود و آن اين است كه ( خدمت سربازي يك دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! )بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انكار ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي آنقدر زياد است كه از ديرباز ، در اكثر كشور هاي دنيا خدمت سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد ذكور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) براي ۲ سال طعم زندگي مشترك را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ، زياد احساس رنج و عذاب نكنند !
و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان :
۱- چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي كچل خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته اين كچلي در خدمت سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترك توسط عواملي چون : استرس شديد ، سوء تغذيه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي سر و … صورت مي گيرد ! نا گفته نماند كه اين كچلي در آقايان به نسبت نوع مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و … متفاوت است ولي به هر حال به قول معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون كل پا مي شيم !
۲- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان
۵- از ديگر شباهتها مي توان به اين نكته اشاره كرد كه اكثر سربازي رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق القول هستند كه در اين ايام ، هر روز به اندازه يكسال براي آنها مي گذرد و ثانيه ها حكم ساعت را پيدامي كنند كه به احتمال زياد دليل آن ، موارديمشابه موارد فوق مي باشد !
۶- و در نهايت اينكه چند ماه پس از آنكه كارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت كرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد كه : ( گول خوردي آي گول خوردي ! )زيرا آن موقع است كه تازه دوزاريتان جا مي افتد كه با اين كارت و قباله نه كاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر كه شما را به بهانه آنها در اين راه وارد كرده بودند ، پس متوجه خواهيد شد كه تنها مورد استفاده اي كه براي شما خواهند داشتاين است كه مي توانيد از آنها براي امانت دادن به كلوپ جهت كرايه فيلم استفاده نماييد !!! و يا منزل مسكوني مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردي يك فرمانبردار بي چون و چرا محسوب مي شود كه اگر طالب جان و سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد تمام فرامين فرمانده و يا همسر خودرا بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطي از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازي ) و افتادن توي سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توي چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و تشنگي كشيدن و … ( در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت !
۳- شباهت سوم در اين نكته اقتصادي خلاصه مي شود كه چه سرباز و چه مرد متاهل ، ميزان پولي كه در آخر برج به دست او خواهد رسيد ، فقط به ميزانيست كه كفاف بر طرف كردن نيازهاي اساسي او را بدهد و چيزي جهت پس انداز كردن و يا خرج كردن در زمينه هايي غير از نيازهاي اساسي نخواهد ماند و در اين ميان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بريزند ، فرقي به حال فرمانده يا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثيري در جهت افزايش مستمري آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا يكي بايد كار كنه تا اون يكي حال كنه !
۴- از ديگر شباهتهاي موجود ميان اين دو قشر آسيب پذير جامعه ، شباهت در آرزو كردن است ! بدين معنا كه هر پسري پس از ورود به پادگان و خانه بخت است كه قدر زندگي در خانه پدري را مي فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو مي كند كه اي كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر مي برد و ايضا خودش را نيز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهاي شيرين را ندانسته است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك ديگر كسي غذاي مفت به او نمي دهد ،لباسهايش را نمي شويد و اتو نمي زند ، كسي نازش را نمي كشد و … و فقط خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهاي شخصي اش و نيز كارهاي چند نفر ديگر مي باشد !
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
غضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این غضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید
غضنفر جان،آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800، 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.
راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست.
قربانت .. مادرت.
راستی:غضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
وصف الحال آقايان بعد از وفات همسر
مردها كاين گريه در فقدان همسر ميكنند
بعد مرگ همسر خود،خاك بر سر ميكنند
خاك گورش را به كيسه،سوي منزل ميبرند!
دشت داغ سينه خود،لاله پرور ميكنند
چون مجانين خيره بر ديوار و بر در ميشوند
خاك زير پاي خود،از گريه،هي!تر ميكنند
روز وشب با عكس او پيوسته صحبت ميكنند
ديده را از خون دل ،درياي احمر ميكنند
در ميان گريه هاشان يك نظر با قصد خير
بر رخ ناهيد و مينا و صنوبر ميكنند
بعد چندي كز وفات جانگداز او گذشت
بابت تسلاي خود فكر ديگر ميكنند
دلبري چون قرص ماه و خوشگل و كم سن و سال
جانشين بي بديل يار و همسر ميكنند
كج نينديشيد!!فكر همسر ديگر نيند!
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer
....................
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
....................
یک مشتری نمیتونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
....................
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
....................
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
....................
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
....................
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو مینویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟
....................
مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده میکنم...
مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...
....................
کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من میتوانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.
....................
کاربر: من نمیتوانم کانالهای تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم.
....................
کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم میتوانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.
....................
کاربر: اینترنت من کار نمیکند؟
مشاور: مودم را وصل کردهاید، همه سیمهای کامپیوتر را چک کردهاید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاوردهام!
....................
کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمیگوید چون با من لَج کرده!
....................
مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.
....................
مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاهتان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض میکنم من را ببیند؟
....................
کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟
....................
مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید...
....................
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
....................
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمیتونه پیداش کنه...
...................
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!
...................
مرکز : الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...
....................
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمیکنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگهای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!
....................
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، میتونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم میکنید؟
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
نقل است که چو پای به جهان نهاد از اعماق وجود، شیوَن و داد سرداد. از کرامات وی آن بود که به لمحه ای حالاتش تغییر کرد چونان که هیچگاه نگریسته است و بر گلی که بر بالین والده اش بنهاده بودند خنده بکرد. اطرافیان که شیفته ی ملاحت لبخندش گشته بودند چون باعثش را گل یافتند، نامش گلشیفته کردند.
گویند اسکات اول بار که دیدگانش به جمال گلشیفته روشن شد برای دوم بار درطول تاریخ فریاد برآورد: "یافتم، یافتم" و چون همراهان جویای احوالاتش شدند دگربار از جانب اسکات پاسخ شنیدند که: "متغیّر گشته ام و دیگر رهایش نخواهم کرد همچو مولانا پس از دیدار شمس!
الغرض؛ با گلشیفته مذاکره نمودند و راضیش نمودند و پای قرارداد همکاری را انگشت کرده، آنورترش را امضا نمودند و با زاجرات بسیار ازمملکت خارج بکردندش. وقتی دلیل رفتار، از گلشیفته خواستند بگفت: "عمری بود می خواستم از راسل کرو و دی کاپریو امضا بگیرم که متاسفانه تا کنون موقعیتش مهیّا نبود" و وقتی جماعتِ حاضر توجیه نشدند و دیگر بار سوال را تکرار کردند پاسخ شنیدند: " آمده ام اینور دنیا تا کمی روی فرش قرمز قدم های "تی وی مُدا"یی بردارم و حالش را ببرم. تا کور شود هرآنکه نتواند دید"
در آخر کار او آورده اند قصد رجعت دارد و گویی اظهار کرده امضا گرفتن از بازیگران عالیوودی خودمان را بر امضا گرفتن از بازیگران هالیوودی ترجیح می دهد. لیک چندان اخبار موثقی از وضعش و سلامتش یا عدم آن در دست نیست... الله اعلم!
نويسنده : ايميل سندر گروه مارشال مدرن .
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
قانون تئاتر:
كسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچی بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود!
ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده! ريش پروفسوري مي تونه يك كارگر افغاني رو به يك شهروند فرهيخته تبديل كنه!
غر بزنيد! غر زدن به وضع مملكت يكي از اركان مهم و شايد مهمترين ركن روشنفكري باشه. به هر چيزي كه فكرتون مي رسه غر بزنيد مهم نيست به چي فقط غر بزنيد مثال:
اگر بارون نمياد از بارونهاي لندن تعريف كنيد و بر پدر مملكت بي آب و علفمون لعنت بفرستيد!
اگر بارون مياد از هواي صاف و آفتابي تگزاس تعريف كنيد و بگيد :" تف به اين مملكت گل وشل"!
مدام از پيشرفت خارج تعريف كنيد! طوري كه انگار 80 سال توي لس آنجلس زندگي كرده ايد .مثلاً بگيد اونجا نون بربري تو بسته بندي هاي استريل عرضه ميشه!
كراوات خيلي مهمه حتي اگه مي خواهيد تا سبزي فروشي سركوچه برويد كراوات بزنيد. حتي اگر مي خواهيد با پيژامه برويد باز كراوات را بزنيد! براي اينكه در ذهنتان ملكه شود مي توانيد شبها با كراوات بخوابيد!
اگر در مهماني خواستيد دستشويي برويد و آنجا دستشويي فرنگي نداشتند به شدت از صاحبخانه گلايه كنيد و خودتان را ناراحت نشان دهيد. البته اگر دستشويي فرنگي داشتند هول نكنيد! دستشويي فرنگي هم مثل دستشويي هاي خودمان همان دو مرحله را دارد: 1 -شلوارمان را پايين مي كشيم 2-پي پي مي كنيم .
مواظب باشيد مراحل را جابجا انجام ندهيد!
پيتزا ديگه دمده شده، سعي كنيد اسم غذا هايي رو حفظ كنيد كه بقيه حتي نمي تونند تلفظش كنند.
مثال: فوندي بورگينيون، تاوزند آيلند و...البته اگر توي رستوران بوديد قبل از به زبان آوردن اين كلمات ابتدا دستتون رو داخل جيبتون كنيد ويك چرخ بدهيد اگر به چيزي برخورد نكرد احساس تشنگي كنيد ويك ليوان آب سرد سفارش بدهيد!
داشتن يك وبلاگ ضروريه . البته اگر هنوز فرق بين كيس و مانيتور رو نمي دونيد برويد به پاراگراف بعدي!
قالب وبلاگ بايد حتماً سياه باشه. سياه نمادي است از خفقان ژرفناي دروني و فريادي از فراسوي فراخناي تاريكي هاي ظلمانی! اسم وبلاگ هم بايد يكي از اين ها باشد: فرياد بي صدا، اسير حجم خلوت بي كسي، غريب غروب غربت غارغار! براي مطالب توش هم ميتونيد يك كتاب از احمد شاملو بگذاريد بغل دستتون و هر هفته يه صفحه ازش رو تايپ كنيد بريزيد تو حلق وبلاگ!
از زمان قدیم خيلي تعريف كنيد. مخصوصاً بگيد اون موقع همه چيز خيلي ارزون بوده مثلاً تويوتا كمري 3 قرون بوده! البته سعي كنيد به مغزتون يه مقدار بيشتر فشار بياوريد و مثال بهتري بزنيد.
سعي كنيد عينكي شويد. عينك سمبل مطالعه ي زياده ! اگر حوصله مطالعه نداريد يك روش سريعتر هم وجود داره: 2 دقيقه به جوشكاري با دقت نگاه كنيد!
اگر كانديداي مورد نظر شما راي آورد، دمكراسي را مثل عقد دخترعمو پسرعمو عهدي آسماني بدانيد.
اگر كانديداي مورد نظر شما راي نياورد بگوييد: ملت شعورشون همينقدره! حقشونه بيسوادها!
ترانه هاي خارجي گوش بدهيد. هرچي غير مجاز تر باشه بهتره! اگر نانسي گوش ميديد نشون ميده كه تمام مراحل روشنفكري رو با موفقيت پشت سر گذاشته ايد!
وقتي در مورد ريس جمهور هاي خارجي صحبت مي كنيد بگوييد: " آقاي بوش" يا " پرزيدنت بوش"
يك سگ بخريد. اصولاً معاشرت با سگ جماعت تاثير زيادي در ارتقاي سطح روشنفكري داره!
اگر دختر هستيد بايد مانتوي شما تنگ باشد! تنگ تر از بقيه ! خيلي تنگ! اونقدر كه موقع غذا خوردن مجبور شويد دكمه هاي جلوي آن را به صورت موج مكزيكي به ترتيب باز و بسته كنيد تا لقمه پايين برود!
و بلا خره مانيفست روشنفكري ...
كتاب هاي فروغ فرخزاد، صادق هدايت ، سروش و گوگوش كتب اربعه ي روشنفكران محسوب مي شوند.
حالا خيلي به آخري گير نديد بيشتر با سي دي حال مي كنه!
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
حكيمي بر سر راهي ميگذشت. ديد پسر بچهاي گربه خود را در جوي آب ميشويد. گفت: گربه را نشور، ميميرد! بعد از ساعتي كه از همان راه بر ميگشت ديد كه بعله...! گربه مرده و پسرك هم به عزاي او نشسته. گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، ميميرد؟ پسرك گفت: برو بابا، از شستن كه نمرد، موقع چلاندن مرد!
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
این مطلب را تو یکی از وبلاگها
دیدم یادم نمی آد و لی خیلی خیلی خوب بود
در مورد وضع زندگی و حکومتهای
دنیاست بخونین ضرر نمی کنید!
این ها هم نوعی
زندگی است .
سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود
می دهید.
کمونیسم : دو گاو دارید. دولت هر دوی انها را میگیرد تا
شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.
فاشیسم :
دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت ان را به شما میفروشد.
کاپیتالیسم :
دو گاو دارید. هر دوی انها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان
بالا بماند.
نازیسم :
دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد.
انارشیسم :
دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند.
سادیسم : دو گاو دارید. به
هردوی انها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.
اپارتاید : دو گاو
دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.
دولت مرفه : دو گاو دارید. انها را
میدوشید بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنو شند.
بوروکراسی : دو گاو دارید. برای تهیه
شناسنامه انها هفده فرم را در سه نسخه پر میکید ولی وقت ندارید شیر انها را
بدوشید.
سازمان ملل : دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن انها وتو میکند.امریکا و انگلیس
گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند.نیوزلند رای ممتنع می دهد.
ایده الیسم
: دو گاو دارید.
ازدواج میکنید. همسر شما انها را می دوشد.
رئالیسم
: دو گاو
دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز خودتان انها را می دوشید.
متحجریسم : دو گاو دارید. زشت
است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم :
دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم :
دو گاو نر و ماده دارید. از هرکدام شیر بدوشید فرقی نمی کند.
لیبرالیسم :
دو گاو دارید. انها را نمیدوشید چون ازادیشان محدود می شود.
دموکراسی مطلق : دو گاو دارید. از
همسایه ها رای میگیرید که انها را بدوشید یا نه.
سکولاریسم : دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
از صفر من تا بیست تو راهی به جز تقدیر نیست
دلخوش به استادم مکن حذف اضطراری دیر نیست.
من غایبم یا در سکوت ٬ تو حاضر و در گفتگو
من غافل از استاد و درس ٬ تو می نویسی مو به مو
با جزوه و فرمول بیا ٬ تا پاس کنم یک واحدی
چیزی نخوندن بهتر از یک شب تلاش بی خودی
با عشق در دانشکده ٬ جایی برای درس نیست
البته ترم هفت و هشت ٬ دیگر مجال ترس نیست
دانشجو گر عاشق شود بی پرده مشروط می شود
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
رئیس به منشی :برای یک هفته سفر خارجی برنامه ریزی کنید.
منشی با همسر خود تماس میگیرد ومی گوید برای یک هفته باید با رئیس اداره به سفر خارجی بروم.
همسر منشی با معشوقه پنهانی خود تماس می گیرد : همسرم برای یک هفته به مسافرت میرود و ما می توانیم یک هفته را در کنار هم باشیم.
منشی با پسر بچه که او معلم خصوصی اش بود تماس میگیرد و به او می گوید یک هفته کار دارد و نمی تواند برود ...
پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس می گیرد و می گوید معلم من برای یک هفته گرفتار است و ما می توانیم این هفته را باهم بگذرانیم.
پدر بزرگ و یا همان رئیس اول با منشی اش تماس می گیرد که این هفته را باید با نوه ام بگذرانم و ما نمیتوانیم به مسافرت برویم.
منشی به همسرش زنگ می زند که برای رئیسم مشکلی پیش آمده و مسافرت لغو شد.
مرد با معشوقه خود تماس می گیرد :ما نمیتوانیم این هفته با هم باشیم. مسافرت همسرم کنسل شد.
منشی با پسر بچه تماس می گیرد که این هفته مثل گذشته کلاسمان را ادامه میدهیم.
پسر با پدر بزرگش: معلمم این هفته کلاس را ادامه میدهد. ببخشید و ما نمی تونیم باهم باشیم
و پدربزرگ (همان رئیس) مجددا با منشی تماس می گیرد گه دوباره برای سفر برنامه ریزی کنید
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |

به هر حال این جریانات در زندگی هر آدمی اتفاق میافته...البته الان در همه دنیا اینطوری شده که اصولاً آقایون باید دنبال این مسائل بدوند و خانمها هم ازش به عنوان اسلحه ای مرگبار علیه آقایون استفادهکنن !!!
این داستان پایین رو جایی خوندم و خیلی خندیدم گفتم ترجمه کنم شما هم بخونین
قصد فقط خنده است و توی این داستان قرار نیست چیزی ثابت بشه و تنها بخشیش که به آقایون حال میده اینه که مثل اون قسمتهای تام و جری می مونه که تام برنده میشد نه جری !!!
فقط به خانمها بر نخوره خواهشاً !!!
و اما داستان :
یک شب که من و همسرم توی رختواب مشغول ناز و نوازش بودیم، در حالی که احتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد یک دفعه خانم برگشت و به من گفت : من حوصلهاش رو ندارم فقط میخوام که بغلم کنی !!!
- چی؟ یعنی چی اونوقت ؟!
و اون ، جوابی رو که هر مردی رو به در و دیوار میکوبونه بهم داد :
-تو اصلاً به احساسات من به عنوان یک زن توجه نداری و فقط به فکر رابطهی فیزیکی ما هستی !
و بعد در پاسخ به چشمهای من که از حدقه داشت در میاومد اضافه کرد:
- تو چرا نمیتونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی که توی رختواب بین من و تو اتفاق میافته؟!!
خوب واضحو مبرهن بود که اون شب دیگه هیچ حادثهای رخ نمیده و برای همین من هم با افسردگی خوابیدم ...
فردای اون شب ترجیح دادم که مرخصی بگیرم و یک کمی وقتم رو باهاش بگذرونم ، با هم رفتیم بیرون و توی یک رستوران شیک ناهار خوردیم ، بعدش رفتیم توی یک بوتیک بزرگ و مشغول خرید شدیم ...
چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان کرد و چون نمیتونست تصمیم بگیره من بهش گفتم که بهتره همه رو برداره !
بعدش برای اینکه ست تکمیل بشه توی قسمت کفشها برای هر دست لباس یک جفت هم کفش انتخاب کردیم و در نهایت هم توی قسمت جواهرات یک جفت گوشواره الماس !
از خوشحالی داشت ذوق مرگ میشد !!!
حتی فکر کنم سعی کرد من رو امتحان کنه ! چون ازم خواست براش یک مچ بند تنیس بخرم، با وجود اینکه حتی یک بار هم راکت تنیس رو دستش نگرفته بود !
نمیتونست باور کنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: بردارش عزیزم !
در اوج لذت از تمام این خریدها دست آخر برگشت و بهم گفت: عزیزم فکر کنم همینها خوبه ، بیا بریم حساب کنیم ...
در همین لحظه بود که گفتم : نه عزیزم من حالش رو ندارم !!!
با چشمای از حدقه بیرون زده و فک افتاده گفت : چی ؟!!
- عزیزم من میخوام که تو فقط کمی این چیزا رو بغل کنی! تو به وضعیت اقتصادی من به عنوان یک کارمند توجهی نداری و فقط همین که من چیزی بخرم برات مهمه !!!
موقعی که توی چشمهاش میخوندم که همین الانه که بیاد و منو بکشه اضافه کردم : چرا نمیتونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه بخاطر چیزایی که برات میخرم ؟!
خوب مسلما امشب هم توی اتاق خواب هیچ اتفاقی نمیافته !!!
فقط من دلم خنک شده که فهمیده : هرچی که عوض داره ، گله نداره !!!

| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
![]()
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد...
******************************************
خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد...
******************************************
خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
******************************************
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...
و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…!!!
و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد…!!!
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست !!!
![]()
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
![]()
اشتغال بانوان!!!...
خب... دوربين من کدوومه؟! اوووهووووم!
با عرض سلام به همه و بقيه!
همانطور که ميدانيد اين روزها همهجا صحبت از اشتغال بانوان در اجتماع است و چنين موضوعي نقل همه مجالس است (البته همکاران اشاره ميکنند چرا خالي ميبندم. اين روزها هيچجا راجع به اين مسئله صحبت نشده!)
همانطوري که ميدانيد اشتغال بانوان در اجتماع به سه دسته نامساوي تقسيمبندي ميشود!
دسته اول، دسته دوم و از همه مهمتر دسته سوم!
.
.
.
پسر در مراسم خواستگاري: من بيکارم، سواد هم ندارم، هيچيام ندارم ولي در عوض عاشق دخترتونم(خانم دکتر و ميگه!) و به هر قيمتي که شده ميخواهم باهاش ازدواج کنم. هر سنگي هم که بندازين جلوي پام اونو بر ميدارم!
بووووووومب!
(به دليل دلخرلش بودن ما وقع! از نشان دادن اين صحنه معذوريم!)
پسر: بابا جون گفتم سنگ رو بندازين جلو پام نه رو سرم!
.
.
.
گزارشگر: چيه آقا پسر چقدر خوشحالي؟ ميبينم که هووورا ميکشي!
راستي تا يادم نرفته! عرصه ورزش را هم نبايد فراموش کرد. خانمها ماشاالله در اين عرصه نيز حرفهاي زيادي براي گفتن دارند. (البته کلا هميشه خانمها حرف واسه گفتن زيا د دارند!)
شايد يکي ديگر از مسايلي که باعث افزايش اشتغال بانوان در اجتماع شده است مسئله سربازي آقايون باشه و اين که خانمها با چنين مشکلي روبهرو نيستند. البته با کمي تفکر اين مشکل نيز قابل حل ميباشد. به طور مثال بنده در همين جا از فرصت استفاده ميکنم و براي حل اين مشکل از مسئولين محترم و عليالخصوص دکتر جاسبي! تقاضا مينمايم دوران خدمت سربازي را رايگان اعلام کنند! تا جوانان اين مرز و بوم راحتتر بتوانند اين دوران مقدس را سپري کنند !!

بله ميفرموديم...
هم چنين تحقيقات دانشمندان نشان داده است که با زياد شدن فعاليت زن در اجتماع آمار مرگ و مير مردها به شدت افزايش خواهد يافت.
نيازمنديهاي ... (ضميمه رايگان)!
به يک منشي مسلط به زرنگار و فوتوشاپ نيازمنديم. (ترجيحا خانم، ترجيحا با قد متوسط و چشمهاي عسلي!!)
![]()
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
![]()
۱. پیش از رفتن به مهمانی خودتان را تر و تمیز کنید. اگر به فکر آبروی خودتان نیستید به فکر آنها باشید که قرار است با شما روبوسی کنند.
2. اگر می خواهید پیش از رفتن به مهمانی دوش بگیرید، برای این کار از عطر و ادوکلن استفاده نکنید. باور کنید آب مناسب تر است.
3. برای میزبانتان گل ببرید؛ اما اگر وسعتان نمیرسد که از گل فروشی گل بخرید، از گلهای داخل پارک استفاده نکنید؛ چون ممکن است بلبل عاشق از بی کسی دق کند.
4. قبل از وارد به خانه ی میزبانتان یا ا... بگویید. شاید آنها در خانه شان سر بریده داشته باشند.
5. هنگام ورود به همه سلام کنید و با همه دست بدهید،مگر اینکه خانه ی میزبان در استادیوم آزادی باشد.
6. به اتاق های خانه ی میزبان سرک نکشید. اینجا هم همان بحث سر بریده مطرح می شود.
7. اگر سینی چای را جلویتان گرفتند، به صورت کسی که سینی را در دست دارد خیره نشوید. این عمل مربوط به مجالس خواستگاری است. آن هم تنها در سریالهای تلویزیونی.
8. اگر پایتان بوی بد می دهد، فقط در مهمانی های دست جمعی شرکت کنید. این طوری کسی نمی فهمد که تولید کننده ی بوی باتلاق شما هستید.
9. وقتی تلفن خانه ی میزبان زنگ می زند، شما گوشی را بر ندارید.
10. تلفن های خارج کشورتان را در مهمانی نزنید. امروز روز تکنولوژی پیشرفت کرده است و یک پرینت از مخابرات مایه ی آبروریزی آدمهای آویزن می شود.
11. اگر احیاناً در خانه ی میزبان سر بریده دیدید، به روی خودتان نیاورید.
12. هنگام خوردن غذا، صدای خفه کن دهانتان را روشن کنید.
13. اگر شک دارید که درآمد میزبانتان از راه حلال به دست آمده است یا نه، بنا را بر حلال بگذارید .
14. اگر یقین دارید که درآمد میزبانتان از راه حرام به دست آمده است، تا وقتی که در خانه ی او هستید چیزی نخورید؛ حتی اگر چیز اساسی و توپی باشد. مثال چیز اساسی و توپ: خوراک میگو، شکلات خارجی، پسته ی فرد اعلا و...
15. اگر در غذایتان مو پیدا کردید، آن را نبینید.
16. اگر میزبان فراموش کرده بود سر سفره آب بگذارد، وانمود نکنید که لقمه در گلویتان گیر کرده است و دارید خفه می شوید. مثل آدم از او بخواهید که کمی آب سر سفره بگذارد. قرار است آدم باشید دیگر.
17. اگر در مجلس ختم شرکت کرده اید، قیافه ای محزون به خود بگیرید و به چیزهای غم انگیزی مثل شب امتحان، وبا، کاندولیزا رایس فکر کنید.
18. اگر در مجلس عروسی شرکت کرده اید، چیزهای خوب را در ذهنتان مجسم کنید و به سريال طنز شبانه ی دیشب فکر نکنید.
19. اگر قرار است مهمان به خانه تان بیاید... خدا صبرتان بدهد.
20. اگر مهمان هایتان بیشتر از تعداد پیش بینی شده بودند، آنها را گزینش نکنید. خدا بزرگ است، بالاخره یه طوری می شود.
21. هنگام مهمانی رفتن، کسانی را که دعوت نیستند با خودتان همراه نکنید. درست است خدا بزرگ است؛ اما حیای شما کجا رفته؟
22. لقمه هایی را که مهمانانـتان بر می دارند در ذهنتان شمارش نکنید. مگر مغز شما کامپیوتر است؟ یک نفر را مسئول کنید که با ماشـین حساب، کل لقمه ها را جمع بزند و بعد تقسیم بر تعداد کند. این طوری معقول تر است، نه؟!
23. اگر مهمانتان از شهر دیگری آمده است، پس از صرف شام در باره ی راحتی و امکانات مناسب هتل های شهرتان حرف نزنید. مردم خر که نیستند، متوجه منظورتان می شوند.
24. زبانمان مو در آورد، شما را به جان عزیزانتان آدم باشید.
![]()
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
چگونه با جوش برخورد کنیم؟

نکته ی ضروری: از همه دوستانی که با خوندن اینگونه مطالب هیجانی! و جذاب!ضربان قلبشون میره بالا و یه جوراییشون میشه!عاجزانه خواهشمندیم این مطلب رو نخونن....حالا یه دور بخونید اگه بدتون اومد دیگه دور دومش رو بیخیال شید.اوکی؟اوکی....
با سلام اینجانب ، دکتر پاستور پاکزاده ، متخصص پوست و گوشت و مو ، از دانشگاه کومبوروج کنیا ، در خدمت شما هستم تا باری دیگر مشاوری باشم در جهت زیبایی پوست شما ! از آنجایی که همه ی شما بارها با جوشهای متفاوتی در اَقصی نقاط بدن خود مواجه شده اید که بعضی از آنها مانندِ جوشِ نوک دماغ ، جوش وسط اَبرو ، جوش ]...[! ! که بعضا به صورت جوش روی جوش یا به اصطلاح علمی ، جوش دو طبقه می باشند و به صورت ضد حال عمل میکنند و باعث اختلال در زندگی روزمره شما و یا حتی جزوه گرفتن در دانشگاه میشود ، این جلسه رو به آموزش برطرف کردن این جوشها اختصاص میدهیم . ابتدا قبل از اینکه جوشی در بدن شما بزند ، باید دو ناخن اشاره خود را همانطور که در تصویر میبینید بلند کرده ، تا در مواقع لزوم به جون اون جوش وامونده بیافتید و هلاکش کنید.
بعضی مواقع ها این رنگ ها با هم مخلوط میشود و رنگ" شیریه زردخونی ! " را بوجود می آورند که در نوع خود بینظیر است ! البته بهتر است عمل ترکانیدن جوش را مقابل آینه انجام دهید تا این موادِ رنگی ، روی آینه پاشیده شود و بهتر بتوانید از صحت ترکانیده شدن جوشتان اطلاع پیدا کنید!
فقط بعد از ترکیده شدن جوش و خروج مواد از توی جوشتون ، کمی خون سرازیر میشه که شما یک دستمال تمیز میزارید روش تا مث بچه ی آدم خونش بند بیاد . به همین راحتی بعد از نیم ساعت ، جوشتون از بین میره و میتونید در اجتماع و سر کلاس! به مانند گذشته به امرار معاش ! بپردازید. خب من برم که یکی از مریضام اومده میگه بیام جوششو بترکونم. اَه . ایش . حالم بد شد . هُق !
راستی یک نکته علمی اینکه مواد داخل جوش سرشار از ویتامین و پروتئینه ! بای بای
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |















