تبليغاتX
اعتـمــــــــاد
اعتماد به نفس هميشه حاصل درست عمل كردن نيست بلكه نتيجه نترسيدن از اشتباه است


اعتـمــــــــاد








Search Engine Optimization


روزی خواهد رسید که جسم من روی ملافه سفیدی بر روی تختخوابی در بیمارستان قرار خواهد گرفت که بارها با افراد زنده و مرده اشغال شده است . در چنین لحظهء بخصوصي دكتر اعلام خواهد كرد كه مغز من از كار افتاده و با تمام كو شش ها و اقدامات ، زندگي من متوقف شده است .

وقتي اين اتفاق مي افتد ، سعي نكن با دارو و دستگاه هاي پزشكي جسم مرا نگه داري و همچنين مرا مرده به حساب نياور .

مرا در قيد حيات محسوب كن و بگذار اعضاي بدن من به زندگي كامل ديگران كمك كند . چشمانم را به كسي بده كه هيچگاه نور خورشيد را نديد ه باشد . قلبم را به كسي بده كه از بيماري پايان ناپذير قلب رنج برده است .خون مرا به جواني بده كه تصادف كرده تا زنده بماند و بتواند شاهد بازي نوه هايش باشد، كليه هايم را به كسي بده كه زندگي اش وابسته به دستگاه دياليز است ، استخوان ها و عظلات و سلول ها و سلسله اعصاب و هر ذره از جسمم را به كودكي بده كه بتواند راه برود  .بعد آنچه باقي ماند را به خاك بسپار كه به رشد گياهان كمك كند . اگر قرار است چيزي را به خاك بسپاري ، بگذار اشتباهات من ، ضعف هاي من و تمام پيشداوري هاي من عليه اطرافيانم باشد .

گناهانم را به شيطان ببخش و روحم را به خدا بسپار .اگر مي خواهي مرا فراموش نكني ، آن را با رفتار و يا كلامي دلنشين كه كسي به آن نياز دارد عملي كن . اگر تمام كار هايي را كه خواستم انجام دهي ، براي ابد زنده خواهم بود .

هر كس جان انساني را نجات دهد مانند آن است كه جان جامعه را نجات داده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 15:52  توسط eetemad  | 


مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد.
بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش ساده اى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ?ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.؟
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد . باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد . سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار ميگم: خوراک مرغ !!!

نتيجه اخلاقى:
مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد و شايد در خود ما باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 12:29  توسط eetemad  | 


شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.
اما هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای
 بچینی.
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه اوردی؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ!
هر چه جلوتر میرفتم خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن
پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق یعنی همین!

 

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد گفت: به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.
اما به خاطر داشته باش که باز هم نمی تونی به عقب برگردی!!
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
استاد از او ماجرا را پرسید و شاگرد در جواب گفت:
به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم.
به سبب انکه ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.
استاد گفت: ازدواج یعنی همین!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 13:23  توسط eetemad  | 


غزل انتخاباتي از ابولقاسم حالت، چاپ شده در هفته­نامه توفيق در سالهاي 39 و 43 با امضاي "خروس لاري

دعايت مي­كنم

از براي راي، هي مدح و ثنايت مي­كنم
راي چون دادي به من ديگر رهايت مي كنم
با سجل مرده­هايت چون مرا كردي وكيل
مي­خرم خرما و خير مرده­هايت مي­كنم
جمعي از چاقوكشان هم حامي من بوده­اند
وقت اگر كردم بدان­ها آشنايت مي­كنم
تا نپنداري وكالت خودپسندم كرده است
گر مرا مهمان كني، سر در سرايت مي­كنم
چون تو بهرم جسته­اي اين پيشه­ي پر سود را
پول مي­گيرم از اين راه و دعايت مي­كنم
چون براي خاطر من پاره كردي كفش خويش
گيوه­ي ايام فقرم را به پايت مي­كنم
داده­اي يك راي و داري در عوض صد انتظار
من تعجب راستي از اشتهايت مي­كنم
دردها داري كه از درمان آنها عاجزم
ليك گاهي سرقت از پول دوايت مي­كنم
تا تورا مسكين نسازم خود نخواهم شد غني
زين جهت بايد ببخشي گر گدايت مي­كنم
هيچ نشناسم تو را تا انتخابات دگر
دور ديگر چون رسد، از نو صدايت مي­كنم

توفیق :۱۰/۶/۳۹

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 12:15  توسط eetemad  |